عکسش رو دیدم

از دور و بی هوا گرفته شده بود

موجود بغل گنده ی سرغسر مهر خوبی و قشنگ من داداشم

دست هایش

دبپن دستهایش 

آتشی بر جان سوخته ی من

واقعا تشنه ی گرفتن بک لحظه ی دستهاش هستم

دلتنگم داداش

چه کردی با جان و دل ما برادر برادر 


tags:
آقای برادر
+ تــاریـخ   یکشنبه دوازدهم دی ۱۴۰۰  ساعـت 1:45   نویسنده   دخترک بی ملاحظه ی دوست داشتنی  | 

در یک کارگاه سه روزه ی لمس سوگ شرکت کرده ام ،کمترین سودش اینه که به خودم نشون میدم که برای شرایط بد روانی ام اهمیت قائل هستم و دنبال بهبود اوضاع ام

مشاور م هم بزودی از سفر برمیگرده

مواجهه با سوگ خیلی پیچیده و عجیبه


tags:
آقای برادر
+ تــاریـخ   یکشنبه دوازدهم دی ۱۴۰۰  ساعـت 1:42   نویسنده   دخترک بی ملاحظه ی دوست داشتنی  | 

دارم ظرف میشورم و آهمگی زمزمه میکنم بدون فکر

ناگهان قلبم میاستد یادم میاد که رفتی

و زار میگریم

 


tags:
آقای برادر
+ تــاریـخ   یکشنبه پنجم دی ۱۴۰۰  ساعـت 16:59   نویسنده   دخترک بی ملاحظه ی دوست داشتنی  | 

خوب نمیشه حال من داداش

کس و کار

دار و ندار

پناه

آخخخخ چق ضجه بزنم من در این فقدان

چقد داداش خوب من


tags:
آقای برادر
+ تــاریـخ   یکشنبه پنجم دی ۱۴۰۰  ساعـت 16:45   نویسنده   دخترک بی ملاحظه ی دوست داشتنی  | 

اندوه هروز بیشتر در عمق وجودم نشت میکند

جانم سوختی برادر

🖤


tags:
آقای برادر
+ تــاریـخ   یکشنبه پنجم دی ۱۴۰۰  ساعـت 0:42   نویسنده   دخترک بی ملاحظه ی دوست داشتنی  | 

به سختی در حال زندگی کردنم

از سخت ترین مراحل زندگی ام را میگذرانم

و

خب چاره ای جز طاقت آوردن و قوی بودن نمیشناسم 


tags:
عصرانه
+ تــاریـخ   چهارشنبه یکم دی ۱۴۰۰  ساعـت 19:17   نویسنده   دخترک بی ملاحظه ی دوست داشتنی  |