تموم بهونه گیری های دنیا در دلم موج میزند
میدانم این نیز بگذرد
چه بخندم چه بگریم
و خب انتخابم خنده ست
من و داداش کوچیکه میخوایم بریم خرید و هرچی دیدیم بخریم
دوس دخدرش نکشدمون صلوات
ویت عاوت مهاما
#خواهرکم
مهاما تو اتاق از دلتنگی دخترک گریه کند
من اینطرف از دلتنگی مامان
اشکامون رو پاک میکنیم و به روی هم لبخند میزنیم
ی وقتایی طی روز جک میخونیم و غش غش میخندیم
مامان زنگ میزنه هرشب کی میای
بهش بگم پاره تنم مریضه نگم چه کنم
امشب میگه بیا دیگه بیشرف دلم تنگ شده یک هفته ست ندیدمت
بعد لیست خوراکی های که برام خریدن میگه
بهش نگفتیم مهاما مریض ،استرس براش سم
کرونا بسه دیگه ، نمیخوای بری ؟
خدایا من مامانم رو میخوام
خون گریستن یک ایرانی را پایانی نیست
احساس کردم از همه جا و همه دلایل کم آوردم
زدم بیرون ، قدم زدم
الانم یک پارک خلوت رو یک صندلی که تا کیلومتر ها بنی بشر پیدا نمیشه نشستم
قلب دردم هم بهتره
دلتنگ مامان ام
همه چی هجمه شده تو سرم ، از کشته های آبان تا مریضی مهاما و ادا و نق نق هاش سر غذا خوردن
بی ترین ام
دلم دوستام رو میخواد
مهمونی
سفر
تاتر
راه رفتن تو خیابون های محبوبم
استخر
کنسرت همایون
بغل کردن مامانم
بوسیدن آقای برادر
بغل کردن مهاما
دلم زندگی عادی میخواد
عادی خیلی عادی
مهاما مریض و من پرستار
و البته که بیشتر روز دعواست چون درست غذا نمیخوره و نیاز به کتک و بدرفتاری داره
تست اش منفی ولی همه علایم کرونا رو داره . کیت های آزمایشگاهی مشکل دارن یا چی
خلاصه که اگر نیومدم بدونید منم تیر خوردم و افتادم ، شما ادامه بدید
( خودش را لوس میکند 😁 )
قرار باشه از کسی رابطه ای دوستی عزیزی ... بگذرم بسرعت این کار رو انجام میدم
ظاهراً همه خیلی قوی و البته بی برگشت و بی سراغ گرفتنی
ولی
خب گفتم که، این ظاهر قصه است
واقعیت اینه که هیچوقت نه از دلم میروند نه از ذهنم
همیشه به یادشون ام
یکم مهربون باشیم بد نیست
کاش مجبور نبودیم اینهمه قوی باشیم
کاش هربار دلتنگ میشدیم میشد مثل بچگی گریه کنیم و بگیم من دلم برات تنگ شده
کاش
کاش
اومدم بخوابم گفتم ی آهنگی بزارم بعد بخوابم
هیچی دیگه بس آهنگا شاد بودن ، درازکش دارم میرقصم در تاریکی و از کار خودم هرهر میخندم
پسره بفهمه من چقد خل و چل هستم ، بجای تلاش دل بردن ، در میره
🤭😜🤪
شب : چه معنی داره دو روزه باهاش خوب و خوش رفتار بودم 🙄🤔
یادم باشه فردا محلش نذارم
قول و قراری که با دیدن پیام صبخیر عزیزم فراموش میشود 🤭
یک عدد آهنگ هندی جستم و دارم گوش میدم ، چقد لطیف و نرم و رنگی ن
من رو یاد بچگی میندازن
حالا دور و اطراف مدکسی اهل بالیوود نبود فقط خاله جان دوست داشتند
نمیدونم بهرحال رقص و موزیک و هر فرهنگی قشنگ و ستودنیه
امروز چندتا از وبلاگ بچه ها رو به وبلاگم اضافه کردم که راحتر بخونم جوجه های دوست داشتنی روچقد ماه هستن آخه
تا دلم نامیزون میشه مدل ابرو هام عوض میکنم و لاک و رژ قرمز میزنم یک دوش و همه سعی برای خوب بودن حال
هرگز خانواده ی سه نفره ی ما ، تن به آفتاب ساحل کایرنیا نداد و نخواهد داد
رفته ای و مادر شدن من رو هم به خاک برده ای تو به من عشقی کامل و خانواده ای را بدهکاری عالیجناب بدهکار
دلگیرم از خودم از تو و از زمین و زمان
ببین چندمین پاییز آمد باران آمد و برگها رنگی شدند و تو نیامدی ؟
عالیجناب ؟
کجای این خاک خوابیده ای ؟
فکر میکنم دل من همون بانوی قرمز فردوسی شده و دربدر دنبالت میگرده
دنبال تویی که نیستی و نبوده ای
اینهمه آوارگی و بغض چندساله تقاص کدوم گناهم بود ؟
من که فقط دلداده بودم و دلم به نجوای تو خوش بود
بچه ها یکی دست آدم رو میبوسه باید چه واکنشی داشت
اگر صمیمی باشم منم خودشو میبوسم ولی نباشم چی؟ معذب میشم و لال
دوست پسر خوب همونی که آخرشب بگه بیا تو بالکن اومدم تو کوچه تون ی دقه بببینمت
یا اگر شرایط بیرون رفتن از خونه داری بگه بپر بیرون ی ماچ بده برم که صبح باید زود پاشم برم سر کار
اصلا اگه این پسره این کارو کنه من باهاش دوست میشم وگرنه که هیچی
حالا خود دانید که نداندا لبته
البته که قسمت بوس ش فعلا منتفی
همینکه از اونسر شهر بیاد این سر شهر کافیه
دوستان کره بادام زمینی رو با مربای به امتحان کنید و سقف ذهنی را بشکنید و طرحی نو در اندازید
آهنگ میگه "چی میشه رد بشی از کوچه مون ی نگاهی کنی ابرو کمون تقصیر دل چیه آرزو ش این شده... "
داریم از خیابون محبوب من رد میشیم پر درخت های چنار سر بهم آورده
دست به ابرو م میکشم ، با خودم فکر میکنم خیلی وقت بود کلمه ابرو کمون رو نشنیده بودم
یک کناری پارک میکنه و نگام میکنه ، غم تو چشماش ناراحتم میکنه ولی هیولای درونم نمیذاره خوب باشم
" جای بد بودن با این دل دیونه میدونی مهربون باش ، فکر نمی کنم دلت سنگ باشه "
نزدیک که بزنم زیر گریه، ازش میترسم. از دوست داشتن او و هر آدم جدید دیگه ای
میل به فرار و گریز در من تبدیل به توفان ویران گری شده که خودم را قبل هرچیزی بهم میریزه
آهنگ میگه "چی میشه رد بشی از کوچه مون ی نگاهی کنی ابرو کمون تقصیر دل چیه آرزو ش این شده... "
داریم از خیابون محبوب من رد میشیم پر درخت های چنار سر بهم آورده
دست به ابرو م میکشم ، با خودم فکر میکنم خیلی وقت بود کلمه ابرو کمون رو نشنیده بودم
یک کناری پارک میکنه و نگام میکنه ، غم تو چشماش ناراحتم میکنه ولی هیولای درونم نمیذاره خوب باشم
" جای بد بودن با این دل دیونه میدونی مهربون باش ، فکر نمی کنم دلت سنگ باشه "
نزدیک که بزنم زیر گریه، ازش میترسم. از دوست داشتن او و هر آدم جدید دیگه ای
میل به فرار و گریز در من تبدیل به توفان ویران گری شده که خودم را قبل هرچیزی بهم میریزه
تموم دو روز گذشته بهونه گرفتم غر زدم صبوری کرده و باز اخم هام تو همه
آهنگ میگه " ی جوری میای میری انگار که دیرته عذاب دادن منم جزئی از تقدیرته "
میگه قهری الان؟ محکم میگم نه
میخنده ادا مو در میاره تکرار میکنه نه
نمیتونم کسی رو باور کنم و بهشون اعتماد کنم. منظورم برای رابطه است
احساس من میکنم نیاز به مشاوره دارم، البته که از بس این مدت دروغ دیدم و شنیدم بی اثر نبوده
تا همین چند وقت پیش هیچوقت از ظن و گمان منفی در عذاب و رنج نبوده ام
قبل از طرف مقابل خودم از این ذهن نامطمئن در رنج م
هیچی رو باور نکنی و هرچی بشنوی با خودت بگی داره دروغ میگه.
هرچقدر هم که گند، کثیف و عوضی هستید، حواستون باشه خوبی های دیگران رو ازشون نگیرید
نمیدونم با این آسیب و ترس از آدمها چه اصراری هست که رابطهای رو آغاز کنی جانم
فقط میتوانم بنویسم این حال ، وحشتناک غم انگیز است و بس
چکاریه نصف شبی بشینی دکستر بببینی که نصف زمان آدمها دارن ارّه میشن
یک تنهای و ترسیده شما را نصیحت میکند که این کارو نکنید
جریان چیه که، گاهی از طرف دوستان. کامنت دومی هست با اسم و آدرس وبلاگ شون ولی اونها این کامنت رو نگذاشته اند
دلم کَلانه میخواد
(یک جور نان نازک که وسط ش پیازچه خرد شده داره وبعد طبخ بهش کره میزنند)
بنظر شما دختر هم باید پسر رو دعوت کنه به رستوران، کافه، تاتر، سینما حالا هرچی که جز علاقمندی هاشون هست؟
یا کل هزینه ها با پسر؟
یا همیشه دنگی؟
یا گاهی دختره دعوت کنه؟
اگر گاهی، اون نسبت گاه به گاهش چطوریه؟
البته که سوال در مورد رابطه دوست دختر دوست پسر؟