خب در واقع فقط سه روز تونستم بهش بی تفاوت باشم و امروز باتموم هیجانم گزارش روزانه م رو براش فرستادم
بلی عزیزان بنده بسیار چلفتم
شما عزیز خنگی که میای شبخیر و قربون صدقه مینویسی و میخوابی
خب من سه شبه منتظر تلفن ت هستم نه کلمات تایپ شده
عزیزدلم نفهم جان
دلپیچه بگیری دلم خنک شه
همان دیوانه ای ام که از یکی خوشم میاد ولی با کسی دیگه دیدار میکنه
ماجرا اینه که یکعالمه آشنایی نصف و نیمه کاره تو زندگی من ویلان و سرگردانن
و اما شخص مورد نظر طی دوسال ، سه بار تلاش کردیم و دوستی به جایی نرسیدیم
اوشان بشدت آدم دونگرا، کم حرف و آرومیه که همون چت و ویدئو کال براش قدم اکبر محسوب میشه
من آدم شر و شیطونی که تمام مدت داره با هیجان و سر و صدا حرف میزنه و پر زندگی و حرارته
اوشان فقط میخندن، ی خنده ی خیلی خیلی قشنگ
اونقدر قشنگ که بارها نزدیک بوده بهش بگم وای من عاشق خنده هاتم بخند لعنتی دوستت دارم دوستت دارم دارم دارم
و خب بجااش خونسرد و بیخیال گفتم قشنگ میخندی ها، مثلا اینجور که داری میگی ببخشید اون بطری آب رو میدی به من
آرامش عجیبش برای آدم پر هیاهو و پر انرژی مثل من یکجور تضاد دلنشینه
وسط شلوغی های روز دهبار میاد میگه در چه حالی عزیز جان
جمله ی همیشگی ش
بهش میگم چرا مثل بابا ها میگی عزیز جان
میخنده میگه باشه نمیگم
میگم کلمه و جمله خودمه بدهههههه😠
خلاصه که دست و پا زدن عجیبیه هربار تلاش که وسط ش من گذاشتم و رفتم
نه راه نداره
روزهایی که میخزه تو خلوتش من پر غم و اندوه بشم
یکشب زنگ نزنه، بغض کنم
مظلوم یه گوشه بشینم
صبح بیاد بگه دیشب از خستگی بیهوش شدم
و فکر کنی آره طفلک تمام هفته دوساعت سه ساعت خوابیده هرشب
اینکه بودنش شادی و اشتیاق محض و نبودنش اندوه دلگیر منو از اون میترسونه
مدل احمقانه اش که زمان نیاز داریم هنوز هنوز که باهم دوستی نزدیکتری داشته باشیم
یک نگاه به خودش نمیندازه که چقدر
چقدر چی؟
هیچ والا
توییتر منوپیدا کرده و تموم این دوسال سایه به سایه اومده و من حتی نمیدونم کدوم فالور هس
چطور میتونه کسیکه که اینهمه زیر و رو میکنه دلش رو دور نگه داره از خودش
چقدر تو جذاب و سکسی و لوندی، مدل حرف زدنت، حی نگاه کردنت، چشمات خیلی نافذ من رو زیر و رو میکنه
اینارو که میگف بعد دوسال، بهت زده ساکت شدم آب دهنم خشک شده بود
حیرون
بهش گفتم من فکر میکردم تو همجنسگرا، ترنس یا اوتیسمی چیزی هستی از بس که پرهیزکاری و هیچوقت نشون نمیددی که من رو بعنوان یک زن هم میبینی
راستش
گاهی فکر میکنم داره بازیم میده
این تعلیق کشدار و کشنده ست
من حوصله و صبر اونو ندارم
اونم میبینم بی تاب و بی قرار و در عذاب
پس چرا؟ هردو در عذاب؟
ولی نه اوشان خیلی هم راحت هستند
یک جای کار میلنگه
باید رفت
فقط یادت باشه جناب خوشتیپ این سومین قطع و رفتنه ماست
و اون حتی نمیدونه من از اون رفته ام همون شبی که دیدم مثل همه مردها کلی هم نیاز و خواسته داره و تلفن رو قطع کرده بودم و فرار!
دارم هذیون مینویسم
دارم هذیون مینویسم
اما بنویسم بلکه خلاص شم از حسرت حلقه شدن دستهای م بر گردن خوش تراش و خیلی زیباش
خب خداروشکر بهش نگفتم این خال روگردنت چقدر قشنگه باید بوسیدش
ولی حداقل چندصدبار با خودم تکرارش کرده ام
با اون قیافه و تیپ وقد و بالای دختر کشش
ای لعنتی
اینکه تو به من بگی دوستی و رابطه عاطفی و هرچیزی برای من بعد از دوستی مون اهمیت داره. من بهترین دوستت هستم ولی باز هربار حسمو خراب کنی و ناامیدم کنی
بعدش من میشم اونیکه که باهات لج میکنه و محلت نمیده
راستی
لعنت به خنده های تو باشه؟
لعنت
برای فرار از این خنده و این شخصیت و قیافه ی جذاب باز در تلاشم
غمگینم میکنی
تحمل اندوه ندارممممم
میخوام دیگه وسط حرفام نتونی بخندی بگی وروووجک
دیگه باهات حرف نمیزنم
نمیزارم فرصتی باشه
منم میتونم یک رابطه ی نرمال رو جای دیگه شروع کنم، جایی که مردش منتظر گذشت زمان بیشتر از دوسال نباشه
تو همون بنشین و نوشته هامو بخون
تو رو چه به داشتن من
برو برای بقیه بخند ، اگه اونا مثل من فهمیدن، خنده تو چقدر استثنایی
عمرا
کودک لجوج درونم آرام بگیر
به درد تو نمیخوره
نمیخوامت دیگه
نه!
نمیتونم نمیتونم 😢
وضعیت فعلی وطن، جگر را ریش میکند و قلب را مالامال از درد و ناامیدی
٭آهنگ اکبر الخیانات النسیان از جاهده وهبه
وضعیت فعلی وطن، جگر را ریش میکند و قلب را مالامال از درد و ناامیدی
٭آهنگ اکبر الخیانات النسیان از جاهده وهبه
شب همه دوست داشتنی ها بخیر ، شب همه دوست نداشتنی ها هم بخیر
مخلوط درهم بی تفکیک کعنهو بارون
غم هرشب میاد آروم آروم میشینه ته قلبم و خنج میکشه به جونم
درد کهنه ای که همواره، بی نیاز از دلیل و اتفاق سرو کله ش بی سلام و دعوت پیدا ست
سلام بر چشمان تر
سلام بر غم های بی انتها
از عید تا مدتی حاالم خیلی خیلی بد بود
شاید ندونید ولی کامنت ها و پیام های خصوصی تون خیلی بهم انرژی و حس خوب میداد
آره حتی همون کامنت یک استیکر یا همدردی و دلداری و قوت قلب یک خطی تو پیام خصوصی میتونه برای یکنفر یک نقطه روشن و گرما بخش قلب یخ زده بشه
وقتش شده ازتون تشکر کنم
حتی اگ دیگه خیلی از اون غریبه ها از این وبلاگ گذر نکنند و نبینند تشکر منو ولی باید بنویسم
مهربانی و خوبی کم نمیشه
ساعت سه نیمه شبه،
صدای بستنی میاد
و من هی خانمی میکنم و نمیشنوم
بخون زز بوخون
Listen to ZAZ - Qué Vendráhttps
دوستم تو یک فایل صوتی تمام گزارشات و تحلیل ش از مهمونی هفته قبل و آدمهای حاضر و مخلفات رو با صدا کلاه قرمزی و کلی مسخره بازی، فرستاده برای من و رفته سر کار
وقتی برگشته برادرش آه کشیده و گفته فایل رو تو گروه گذاشتی
(اعضا گروه: برادر،مادرشوهر،برادرشوهر و همسر، خواهر جاری...)
😬
به برادرش پشت هم میگفته برای میس ام بووود
ی صدای مردونه ی خیلی قشنگ اومد رفتم ببینم کیه
چشششمتون روز بد نبینه
ی مرد خیکی لخت از حموم در اومده تو بالکنش واستاده
زشتتتت
لامصب درسته بالکن خونته ولی فضای روبرو عمومیه
اوه عِم جییی
من دیگه میس ام سابق نمیشم 😆😆😆😂😂😂
خانم هایده میفرمایند" جانم قند مکرر "
با خودم میگم حتما منظورش خنده ی دلبره
هفت صبح:
این چه طرز لباس پوشیدن و خوابیدنه؟
کی اینوگفته؟ پدرم؟ برادرم؟ بسیجی سر کوچه؟ بسیجی اونور محل؟ سپاهی اینور محل؟ خانم جلسه ای جیغ جیغه هه؟
آیا در ملاعام بودم؟ آیا در پشت بام بودم؟ آیا در بالکن بودم؟
خیر عزیزان در رختخواب خواهر گرامی ام بهم گفت 😂😂😂😂😂😂😂😂😂
مهاما خر اس
گشت ارشاد خانگی حیا کن، تذکرو رها کن
من ز تو دوری نتوانم دیگر جانم وز تو صبوری نتوانم دیگر
بیا حبیبم بیا طبیبم
بیا حبیبم بیا طبیبم
#آهنگ
هروز میرم از باغچه گوجه میچینم و همونجا خاکی خاکی میخورم و همه دعوا و ملامت
ولی کلی کیف میده، شمام امتحان کنید
میوه رو از درخت میچینید همونجا نشسته خورید
و خب این حکم در مورد کلیه صیفی جات هم صادقه
رفتم تو باغچه
گوجه کال چیدم، با عشق برای مامان ترشی درست کردم که با آبگوشت های معروف خونه که همه سر سفره ای که از این سر خونه تا اون سر خونه پهن میشه، بیاره و کیف کنه
تن ت سلامت ستون خونه، چقد قشنگی آخه تو مامان فرشته مهربون
فلفل دلمه و قلمی شیرین چیدم که بدم عمو ببره برای مادربزرگ مهاما، پیرزن دلخوش بشه و لبش بلکه بخنده که نوه اش به یادشه تو شرایط سخت اینروزاش
فلفل تند چیدم و گوجه کال تا شب ترشی درست کنیم، بعد ببریم خونه عمو
فلفل دلمه ای چیدم که ترشی درست کنیم بدیم جوجه ببره خونه پدربزرگش اونجا هم ترشی محبوبش رو داشته باشه و پز بده مامانم و خاله م بفکر منن و البته صدتا گرو کشی که زیاد نخور رفلاکست برگرده
دیگه چی؟
ماما یک عالمه گوجه چید من و مهاما داشته باشیم
نعناع تازه هم هست
هر هفته گوجه خشک خوشمزه میده که مثل لواشک بخوریم ولی خب این دختره مهاما بازم نصف گوجه ها رو خشک میکنه، خب حقم داره بس که خوشمزه ن
یکم به آدمهایی که دوست دارم عشق و توجه بدم، حال دلم به روال شه
چقد من عاشق خانواده ام هستم، خدایا سلامت حفظ شون کن
ناگزیرم از تماشای خنده ی محجوب و قشنگ ش
اما وحشت دوست داشتن کسی راحتم نمیگذارد
کی به تو گفته اینهمه شیرین بخندی؟
نقشه ی فرار میکشم، اما بی اجرا بی حرکتی
شبیه جذر و مد در رفتن و آمدن معلق م
دوستش داشته باشم و باز هر عذابی را به جان بخرم؟
عبرت نمیگیری آدمیزاده؟
کی بهت گفته اینهمه قشنگ بخندی ؟
منصفانه نیست
صبح چشمات و که باز میکنی، میبینی بغض قبل بیداری، خفت گلوت نشسته
تموم روز اشک به چشم
ولی
لبخند به لب خوش خلقی
چرا؟
چونکه زنجیره ای از آدمها به همین خنده وصل ن و تو نباید خودخواه باشی
بخند
در دنیای موازی
همون زنی ام که چفت در رو می اندازه و همه ی غم هاش رو میرقصه
و
لبخند به لب دوباره در چارچوب در ظاهر میشود
جوری دلتنگ شدم که نفسم بند آمد
کسی درونم خواند
دلتنگی
خوشه انگور سیاه است
لگد كوبش كن
لگد كوبش كن
بگذار ساعتی سربسته بماند.
مستت می كند اندوه...
مستی نیست نوعی جان دادن است جناب " شمس لنگرودی "
در دنیای موازی ما یکسال بعد از آشنایی یعنی حدود سه ماه بعد از اینکه کَل کَل و رو کم کنی هامون تموم میشه، ازدواج کردیم
بچه هامون رو همون قبرس بزرگ میکنیم که کلی تو نور آفتاب آب بازی و کیف کرده باشند
هیچوقت تو اسکی زانوت خرد نمیشه، عمل پشت عمل وجود نداره
شبها بچه ها که خوابیدن طبق رسم تو میریم شنا
طبق قرار همیشه میچسبم بهت، تو جمله طلایی کشنده ت رو با اون صدای مست و مسحور کننده ات میگی
" از چیزی نترس من اینجام"
تو دلم میگم غریق نجات همه چی بلد خودمه، خود خودم
ولی به تو میگم دریا تو شب ترسنااکه میترسممممم
میگی اوه کوووسه
جیغ میزنم نگووووو
میخندی و دلم ضعف میره
حسرت زل زدن تو چشمای قشنگت تو دلم جاگیر نشده
دستهایم معلق، تشنه و حریص حلقه شدن بر گردنت رها نشده اند
غر میزنی پشه ها زیادن، من میگم نزن حشره کش رو خفه میشم
و ادامه میدی اینا بدون بو هستن
پسر شر وشرور مون رو هفت سالگی میبریم به زادگاه تو
برمیگردی دانشگاه به تدریس
و
من باغبونی رو از سر میگیرم و به دخترایی که برات غش و ضعف میکنند میخندم
ذهن وقلب و چشم تو مگه جز من کسی رو میبینه؟
محاااله محال
اخم میکنم، صدای تلوزیون رو بلند نکن منو میبوسی و میگی فوتبال داره
در برابر تو هیچ قدرتی مقابله ای ندارم، پس میرم بیرون میشینم
بدون قهر و دلخوری، که سه دقیقه بعد سر و کله ت تو بالکن پیدات میشه و میگی دادم استخر رو برات تمیز کنن، آب کثیف بود
چجوری برای تو نتپم؟ نمیرم؟
هیچکدوم به روی خودمون نمیاریم
همونجا میشینی و برنمیگردی سراغ تلوزیون، با خودم میگم پس فوتبالش چی
پامیشم میگم اصلا بریم باهم ببینیمش بشرطی که صداش کم باشه هاا
دستتو میگیرم و همه جونم میلرزه
اگه یه روز نباشه چی؟
و تاروز
هشت ساله که نیستی، هشت سال
شب و اون رو بالکن یادته؟
ببینم، مگه اون پنجره رو به دریا تو آشپزخونه من و تو نبود؟
مگه من قیمه پختن رو بخاطر تو یاد نگرفتم؟
یعنی حالا تو اون باالکن رو به کوه که هروقت دلتنگ م میشدی مینشستی و به نور کوچیکی که اون بالا سوسو میزد نگاه میکردی
کی میشینه؟
نوری که نماد حضور من بود برای تو
کس دیگری جز ما تو اون خونه عاشق بوده؟ شده؟
بازار محلی اونجا
خدایا این رسمش نبود
میدونی عالیجناب؟ اون درخت گردویی که به اسم تو بود، بعد رفتنت خشک شد و مرد
پله هایی که هروز عصر مینشستم تا از سر کار برگردی رو یادته؟ من الان اونجام همونجا
قهوه دم کردم
با خودم گفتم دیگه قهوه هام بدمزه نیستند ولی تو رو ندارم
یاد این مکالمه افتادم که گفتم قهوه ام خوشمزه نمیشه؟ دم کنم میخوری؟
گفتی بله
راستی چرا هیچوقت نمیگفتی آره؟ بله هم شد حرف؟
بغض میکنم و میگم خدایا کاش میشد یک بار به قهوه دعوتش کنم
این آدم حق من و دنیای من بود و هست
یکجوری دلتنگم که فقط خودم میدونم چقدر
در دنیای موازی، تو همون ماشین جیپ ت داریم برمیگردیم خونمون
شب و پیچ پیچ کوه
سرمو میذارم رو شونه ات، نگات میکنم و چشماممو با لبخند میبندم
کنار همیم
میدونی؟ دنیا شونه ی تو رو، دستای تورو، بوییدنتو به من بدهکاره
تو دنیای موازی،
تو جمله ی مخفوف" این دنیا که نشد، ولی دنیای دیگه باهمیم" رو هرگز به زبان نیاورده ای
در دنیای موازی سالروز مرگ تو وجود نداره
همه کوکوسبزی و اولویه درست کردن ها برای وقتی که تو از سر کار برگشتی
با خودم گفتم، همیشه قسمتی از من دلتنگ او خواهد بود
این زندگی منصفانه نیست
آهنگ میخونه gridon gridon
و
میدانم تو هرگز بازنخواهی گشت
حتی یکبار دیگه صدایم نخواهی زد
الان فقط خانم هایده جوابه
اونقدر سوگواری کرده ایم که به سکوت رسیده ایم
چه لیست بلند بالایی داره این اندوهِ جایگیرِ قلب مون #هموطن
[نقابش را میزند]
بیا مهربانانه تر یکدیگر را دوست بداریم
حتی عاشق شویم
چه کسی میداند فردا نوبت کدامیک از ماست؟
#نه_به_اعدام
هر چن وقت ناخن میکشن رو زخم ها
اعدام نوید افکاری
نمدونم چه کار مسخره ای بود آخه که فیلم خاکسپاری ش رو هم نگاه کردم 😐😑
تو سرم یکی میخونه دستم از دست تو دور این شرو ماجراست
و
تموم کیف پیام داد و پیدا شدن سرو کله ی کراش سابق دود میشه میره هوا
بعضیا ندیده عزیزن
شادی شون لبخند میشه رو لبت
غم شون میش دلواپسی
خب، فرفرونگ جان یکی از اوناس
It takes courage to be clean and happy in this nasty dog-eat-dog world of normalcy
یدونه از این فیلمهای آموزش آرایش اینستاگرامی دیدم
حقیقتا که اینهمه زحمت میکشید برای آرایش حقتونه از منی که ضدآفتاب و ماتیک میزنم میپرم بیرون قشنگ تر باشید
دیگه خیلی لاکچری بشم ریمل هم میزنم
خب من بیشتر وسایلم بهداشتی و مراقبت از پوست ایناست، لوازم آرایشم تموم نمیشن و کهنه میشن
هرکسی یکجوری هست دیگه
یک لوازمی داشت خانم آموزش دهنده که من حتی اسمشونم نشنیده بودم😂
حالا دغدغه من چه؟ نخ دندون اورال بی پیدا نمیشه . خوش گذشت😐